به گزارش فوژان نیوز، عباس کیارستمی متولد ۱ تیر ۱۳۱۹ در تهران، فعالیت هنری خود را با نقاشی آغاز کرد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته نقاشی و گرافیک تحصیل کرد. او که در سالهای دهه ۱۳۴۰ طراح جلد کتاب، پوستر و تیتراژ فیلمهایی همچون «قیصر» و «رضا موتوری» بود، در سال ۱۳۴۹ به دعوت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، نخستین فیلم کوتاه خود به نام «نان و کوچه» را ساخت. این فیلم دوازده دقیقهای با بازی یک کودک و یک سگ، سرآغاز مسیری شد که کیارستمی را به یکی از مهمترین فیلمسازان موج نوی سینمای ایران تبدیل کرد.
بیگمان مهمترین و ماندگارترین آثار کیارستمی، سه فیلمی هستند که بعدها به «سهگانه کوکر» معروف شدند. این سهگانه شامل «خانه دوست کجاست؟» (۱۳۶۶)، «زندگی و دیگر هیچ» (۱۳۷۰) و «زیر درختان زیتون» (۱۳۷۳) است.
«خانه دوست کجاست؟» روایت ساده و در عین حال عمیق پسرکی است که برای بازگرداندن دفتر مشق دوستش، راهی روستای همسایه میشود. کیارستمی در این فیلم با نگاهی کودکانه، مفاهیم بزرگی چون مسئولیت، وفاداری و سادگی زندگی روستایی را به تصویر کشید. این فیلم برای نخستین بار نام کیارستمی را در محافل بینالمللی مطرح کرد.
فیلم دوم این سهگانه، «زندگی و دیگر هیچ»، چند روز پس از زمینلرزه ویرانگر رودبار و منجیل در سال ۱۳۶۹ روایت میشود. کیارستمی در میان خرابههای زلزلهای که ۴۰ هزار کشته برجای گذاشت، به دنبال نشانههای زندگی میگردد. او خود درباره این فیلم گفته است:«در میان ویرانهها، کسانی را دیدم که نه فقط به زندگی ادامه میدادند، بلکه زندگی میکردند. آنها چادر زده بودند، تلویزیون تماشا میکردند، و حتی ازدواج میکردند. این برای من بزرگترین درس زندگی بود.»
کیارستمی خود اما همواره تأکید داشت که سهگانه مورد نظر او «زندگی و دیگر هیچ»، «زیر درختان زیتون» و «طعم گیلاس» هستند؛ هر سه درباره ارزش زندگی.
فیلم «کلوزآپ» (۱۳۶۹) بیشک یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینماست. این فیلم روایت واقعی مردی به نام حسین سبزیان است که خود را به جای محسن مخملباف، فیلمساز شناختهشده، جا میزند و وارد خانه یک خانواده مرفه میشود. کیارستمی این ماجرا را با تلفیقی بینظیر از مستند و داستان به تصویر کشید و در دادگاه، با آوردن مخملباف واقعی، چنان پایانی رقم زد که خودش درباره آن گفته است:«در پایان فیلم، وقتی مخملباف واقعی با سبزیان دیدار میکند و آن دو گل را به هم میدهند، من ندیدم که چه اتفاقی افتاد. چون پشت دوربین بودم و اشک میریختم.»
«کلوزآپ» در نظرسنجی دهگانه مجله «سایت اند ساوند» در سال ۲۰۱۲ در رتبه هفدهم بهترین فیلمهای تاریخ سینما قرار گرفت و در نظرسنجی سال ۲۰۲۲ این مجله، رتبه ۲۸ را به خود اختصاص داد.
کیارستمی در سال ۱۹۹۷ با فیلم «طعم گیلاس» موفق به دریافت نخل طلای جشنواره فیلم کن شد. این فیلم داستان مردی میانسال را روایت میکند که در جستجوی کسی است که پس از مرگش، روی قبر او خاک بریزد. فیلمی که درباره خودکشی است اما در نهایت، زندگی را ستایش میکند. کیارستمی در مراسم دریافت جایزه گفت:«وقتی از من میپرسند چرا فیلمی درباره خودکشی ساختهام، میگویم که این فیلم درباره زندگی است. کسی که میخواهد بمیرد، باید تمام راههای زندگی را امتحان کرده باشد. این فیلم درباره کسی است که تصمیم گرفته بمیرد، اما در طول مسیر، دوباره طعم زندگی را میچشد.»
او همچنین درباره معنای پایانبندی این فیلم چنین گفته است:«من در آن نمای پایانی که گروه فیلمبرداری را نشان میدهد، میخواستم بگویم که این فقط یک فیلم است. اما مهمتر از آن، میخواستم بگویم که زندگی ادامه دارد. حتی وقتی فیلم تمام میشود، زندگی تمام نمیشود.»
فیلم «باد ما را خواهد برد» (۱۳۷۸) که در روستایی در کردستان میگذرد، یکی از شاعرانهترین آثار کیارستمی به شمار میرود. داستان درباره گروهی است که منتظر مرگ پیرزنی در روستا هستند تا مراسم سوگواری را فیلمبرداری کنند، اما پیرزن نمیمیرد. شخصیتهای اصلی فیلم اغلب دیده نمیشوند و فقط صدایشان شنیده میشود؛ تکنیکی که کیارستمی درباره آن گفت:«من میخواستم نشان دهم که گاهی مهمترین چیزها، چیزهایی هستند که نمیبینیم.»
در سالهای پایانی، کیارستمی در خارج از ایران نیز فیلم ساخت. «کپی برابر اصل» (۲۰۱۰) با بازی ژولیت بینوش در توسکانی ایتالیا فیلمبرداری شد و داستان رابطه یک زن فرانسوی و مرد انگلیسی را روایت میکند. بینوش برای این فیلم برنده جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره کن شد.
«مثل یک عاشق» (۲۰۱۲) دیگر فیلم خارج از ایران کیارستمی بود که در ژاپن ساخته شد. کیارستمی درباره کار در ژاپن گفته است:«من در ژاپن با مردمانی ساکت و باحوصله کار کردم که شبیه خودم هستند. سکوت در فرهنگ ژاپنی برای من بسیار آشنا بود.»
آخرین فیلم کیارستمی، «۲۴ فریم» (۲۰۱۷)، پس از مرگ او منتشر شد. این فیلم شامل ۲۴ وینیت تجربی است که هر کدام چهار دقیقه و نیم طول دارند و کیارستمی آنها را بر اساس عکسهایش از طبیعت طراحی کرده بود. او درباره این پروژه گفته است:«من میخواستم مرز بین عکس و فیلم را کمرنگ کنم. یک عکس، یک لحظه یخزده است؛ اما اگر به آن زندگی بدهم، میتواند داستانی بگوید که تا ابد ادامه دارد.»
کیارستمی در طول چهار دهه فیلمسازی، سبکی منحصربهفرد آفرید که با سادگی، شاعرانگی، استفاده از بازیگران غیرحرفهای و گفتوگوهای طولانی در ماشین شناخته میشود. او درباره فلسفه هنر خود گفته است:«من سینما را برای پرسش کردن انتخاب کردم، نه برای پاسخ دادن. سینمایی که پاسخ بدهد، تبلیغ است؛ سینمایی که پرسش کند، هنر است.»
و درباره نسبت سینما با شعر:«فیلم خوب مثل یک شعر خوب است؛ هرکس میتواند از آن برداشت خود را داشته باشد. من در سینما به دنبال معناهای قطعی نیستم. میخواهم مخاطب با من در خلق معنا سهیم باشد.»
او همچنین درباره انتخاب بازیگران غیرحرفهای معتقد بود:«بازیگران حرفهای، نقش را بازی میکنند. بازیگران غیرحرفهای، خودشان هستند. وقتی میخواهم زندگی را نشان بدهم، به خودِ زندگی نیاز دارم، نه به تقلید از آن.»
کیارستمی درباره اهمیت لحظات زندگی گفته است:«انسان در هر لحظه تازه میشود. لحظات زندگی مثل برگهای درختاند؛ هرکدام یک بار میافتند و دوباره نمیآیند. پس باید هر لحظه را مثل خود زندگی جدی گرفت.»
ماجرای پایانی زندگی کیارستمی از اسفند ۱۳۹۴ آغاز شد، زمانی که برای برداشتن پولیپ روده بزرگ در بیمارستان جم تهران بستری شد. خانواده کیارستمی تأکید کردند که این عمل برای برداشتن پولیپ بوده و ارتباطی به سرطان نداشته است، هرچند برخی منابع از تشخیص سرطان دستگاه گوارش سخن گفتند.
پس از نخستین جراحی، عوارضی چون خونریزی داخلی و عفونت رخ داد و در مجموع، کیارستمی چهار عمل جراحی پشت سر گذاشت. محمد شیروانی، پس از ملاقات با کیارستمی، به نقل از او در فیسبوک نوشت: «من باورم نمیشه دیگه بتونم روی پا وایسم و فیلم کار کنم. اون تو(دستگاه گوارش) رو داغون کردند.»
در یک سالگرد پس از مرگش، داریوش مهرجویی در نامهای سرگشاده با عصبانیت نوشت: «سه بار او را شکافتند و بیهوش کردند و سه ماه زجر کشید… هرگز آخرین حرفهایش را فراموش نمیکنم: بدن مرا حسابی شخم زدند.»
با وجود مخالفت تیم پزشکی ایرانی، کیارستمی در ۸ تیر ۱۳۹۵ برای ادامه درمان راهی فرانسه شد. تنها شش روز بعد، در ۱۴ تیر ۱۳۹۵، او در بیمارستانی در پاریس درگذشت.
پس از مرگ کیارستمی، داریوش مهرجویی، کارگردان پیشکسوت سینمای ایران، در مراسم یادبود او با لحنی تند و خشمگین، پزشکان معالج را به ندانمکاری و بیمسئولیتی متهم کرد و گفت: «من از این بی مسئولیتی عصبانی هستم. دکتر جراحی که سوگند یاد کرده جان انسانها را نجات دهد، برعکس عمل میکند. پزشکانی که این گوهر را به کشتن دادند باید محاکمه شوند.»
مهرجویی با اشاره به هزینههای سنگین پزشکی در ایران افزود: «وظیفه وزارت ارشاد، کانون پرورش فکری و قوه قضائیه این است که به مرگ یک بیگناه رسیدگی کنند.»
این واکنش تند، بازتاب گستردهای داشت و جمعی از پزشکان با ارسال نامهای به سازمان نظام پزشکی، خواستار برخورد قضایی با مهرجویی به اتهام «توهین، تشویش اذهان عمومی، افترا و نشر اکاذیب» شدند.
سازمان نظام پزشکی ایران پس از بررسی پرونده، علت اصلی مرگ را «خونریزی حاد تحت پردههای مغزی (ساب دورال)» اعلام کرد که به مرگ مغزی انجامید و این خونریزی را ناشی از استفاده از داروی هپارین با دوز ۲۴ هزار واحد در روز در فرانسه معرفی کرد. بر اساس این گزارش، پزشکان فرانسوی درمان را با تشخیص آمبولی ریه آغاز کرده بودند، در حالی که دو روز پیش از اعزام، آمبولی ریه در ایران رد شده بود.
اما مهمترین محور اختلاف، روند درمان چهارماهه کیارستمی در ایران بود. بهمن کیارستمی، فرزند این کارگردان، به صراحت اعلام کرد که هدف اصلی خانواده «بررسی مراحل درمانی منجر به فوت» بوده است، نه صرفاً علت فوت در فرانسه. او گفت: «ما بارها مطرح کردیم که هدف اصلی ما از پیگیری قانونی پرونده پزشکی پدرم در ایران، علت فوت نیست بلکه بررسی مراحل درمانی است که منجر به این اتفاق شده است.»
بهمن کیارستمی همچنین سازمان نظام پزشکی را به «فرافکنی» متهم کرد که تنها بر سه روز درمان در فرانسه تمرکز کرده است. او افزود: «نه ماه پیش پرونده پزشکی پدرم را به پزشک قانونی و یک کپی به نظام پزشکی دادیم و حتی تا آنجایی که مطلع هستم، نسخهای از این پرونده توسط سازمان نظام پزشکی ترجمه شده است.»
در مقابل، علیرضا زالی، رئیس سازمان نظام پزشکی، از نرسیدن مدارک کامل پرونده از فرانسه ابراز نارضایتی کرد و گفت: «علیرغم دو بار نامهنگاری با نظام پزشکی فرانسه و بیمارستان محل بستری، حتی یک تک برگ هم از اطلاعات بالینی بیمار نتوانستیم بگیریم.»
پرونده پزشکی کیارستمی در نهایت به دادگاه کیفری دو کشیده شد. در سال ۱۳۹۶، سازمان نظام پزشکی، پزشک معالج کیارستمی (دکتر احمد میر) را به «دو قصور پزشکی و یک قصور انتظامی» محکوم کرد. با این حال، خانواده کیارستمی از شفافسازی کامل درباره روند چهارماهه درمان در ایران ناراضی باقی ماندند.
هاشمی، وزیر بهداشت وقت، در یک مراسم سالگرد با اشاره به ابهامات موجود گفت: «ما به همه سرمایههای اجتماعی و هنری افتخار میکنیم… بی محبتیهای زیادی در حق کیارستمی شد و امروز برای میلیونها نفر پرسشهایی درباره پرونده پزشکی کیارستمی مطرح شده است.»
عباس کیارستمی که در طول زندگی با سینمای کممینیالیستی و پرسشگر خود، مرزهای هنر را جابهجا کرده بود، در مرگ نیز به موضوعی جنجالی تبدیل شد. او که همواره از زندگی و طبیعت الهام گرفته بود، در نهایت در میان پروندهای پزشکی و اختلافات قضایی آرام گرفت.
کیارستمی در یکی از آخرین گفتوگوهایش با وزیر بهداشت گفته بود: «من مانند قماربازی هستم که دایم در حال باخت هستم و باید صندلی خود را عوض کنم.» اما تغییر صندلی برای او پایانی جز مرگ در پاریس نداشت.
پیکر عباس کیارستمی ۲۰ تیر ۱۳۹۵ در لواسان به خاک سپرده شد و سنگ مزارش، اندکی پس از خاکسپاری، شکسته شد و نهال گیلاس کنار مزارش از ریشه درآمد—حادثهای که خود نمادی از تلخی پایانبندی زندگی این هنرمند بزرگ شد.
کیارستمی در چهاردهم تیرماه ۱۳۹۵ در پاریس درگذشت . ده سال پس از مرگ او، آثارش نهتنها کهنه نشده، بلکه با هر بار تماشا، لایههای تازهتری از معنا را آشکار میسازند. چنانکه خودش گفته بود:«یک فیلم خوب، مثل یک درخت است؛ هر بار که به آن نگاه میکنی، چیز تازهای میبینی.»
میراث کیارستمی، سینمایی است که در آن سادگی، پیچیدهترین پرسشهای فلسفی را در خود جای داده و زندگی، با تمام تلخی و شیرینیاش، به زیباترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده است.

















